صدای پای ماه
.....زندگی زیباست
که براش می مردم باز لحظه های غم انگیز جدایی باز لحظه های ناگزیر دل بریدن بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن پ.ن: بی انصاف ، به اندازه دنیاها دوست داشتم آنروز .. تازه فهمیدم .. چقدر شکستن سخت است ... بعد از اتفاق ناخوشایند دزدیده شدن مبایلم به این نتیجه رسیدم که میلاد کسی نبود که به خاطرش زندگی رو تیره کرد. خیلی خوشحالم که تونستم از دلم بیرونش کنم دیگه راحت شدم احساس آزادی میکنم. اولومردن قورخاریم چونکی بیرینجیده من وارام اینکنجی ده سودیکلریم پ.ن: مرگ برای همه ما خواهد بود..... ای حسرت ها نکشید انسان رفتنی است. پ.ن:امروز دنیای من مرد امروز رویای من مرد امروز عشق من مرد....... بخواب دل من ... بخواب دل من، كه آسمان همیشه هست، كه گریه همیشه هست ، كه كوه همیشه هست ، كه درد هم... بخواب دل من ، كه تمرین ندیدن بر تو مبارك .. .كه ندیدن و نشنیدن بر تو مبارك... . كه خاكستری شدن بر تو مبارك. بخواب ، مثل آن كودكی كه پیچیده در زهدان مادر و رخ بر تابیده از دنیا... گره خورده در تن خویش... دیگر نخواهم گفت دلم گرفته .. .دیگر نمیگویم دلم میسوزد... دیگر نخواهم گفت دل تنگم ، دلم تنگ نمیشود نه برای دستی ... نه برای مهری... نه برای نگاه معصوم كودكی ، نه برای ماندن و رفتن ... دیگر سراغ بیداریت نمیآیم ... بخواب... بخواب دل من... زین پس منم و بیدلی ! من و زیستن بدون دل ، دلی كه فقط برایم سوختن داشت و سایش... سوختن داشت و شبهه ... وقتی قامت رشیدی را خم شده ببینی .. یا وقتی ببینی كه ویرانی هم ، خراب میشود... وفتی همواره ببینی و ببینی و " بغض بباری" در دلت ، چه سود از داشتن دل ، همان بهتر كه "بی دل" باشی و" بی آن" سر كنی ... دلت دیگر بهانه نمیگیرد... میشوی یك راننده ی بیخیال سوار بر ماشین خوشرنگی كه صدای سیستمش ، گوش " خیابان " را میخراشد و می شوی همان عروسكی كه جلوی ماشین تاب میخورد و می خندد... ومی خندد... ومی خندد...و میخندد. بخواب دل من.... بخواب.... حتی پس از مرگ هم دیگر " تو" را نمی خواهم ... " اهدایت "میكنم اگر لایق اهدا باشی منبع: مترسک پ.ن: یعنی اینقدر ازم متنفر بودی که پشت سرت رو هم نگاه نکردی؟؟؟ پ.ن : داشتم مطالب وبلاگمو می خوندم چه مطالب بچه گانه ای!!! شاید کل وبلاگو حذف کنم (باید تصمیم کبری)بگیرم
من که خیالم را چمن کاشته بودم پس چرا چشم باز نکرده باطل شدی؟ یعنی اینقدر گرمت بود پنجره ساختی؟!! پ.ن:(ساغر) قلم می تراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی از پرده دل نویسم بحر دوست مهربانم دوستت خواهم داشت تا ابد پ.ن:اینو میلاد نوشته بود...... تا ابد دوستم خواهی داشت ؟؟!!!!!! روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است هنوز باور نمی کنم سهم من از دوست داشتن تو
فقط چشمانی خیس و نگاهی ناتمام است پشت دیوار انتظار تو آسمان هم خاکستری شد بگذار ساده تر تمام شوم برو... هنوز باور نمی کنم سهم من از اتفاق تو فقط خیالی آبی و خوابی بی آرزوست پشت خاطرات دل تو خاطرم آتش گرفت از سکوت تو برو...بگذار ساده تر خاموش شوم... پ.ن: باید سعی کنم دیگه بهش فکر نکنم هر قطره اشک امضاي خداست پاي چشمهايي که آسمان در آنها خلاصه شده است دوست داشتن كساني كه ما را دوست دارند كاره بزرگي نيست مهم آن است آنهايي را كه ما را دوست ندارند دوست بداريم پ.ن: فکر میکنم بهتره دیگه آرشیو ها رو نخونم چون دوباره یادش می افتم و دوباره دلم پر از اندوه میشه پ.ن: من هنوز فراموشش نکردم (یک ماه گذشته) الان داره چیکار میکنه ؟ شاید خوابیده باشه فکر نمیکنم دیگه به من فکر کنه همون وقتهاش که یادمون نمیکرد چه برسه به الانش نمی دونم چرا هنوز گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی امروز یه اتفاق خاصی افتاد قطار قرار بود تا ری مسافر سوار نکنه من میخاستم تو امام خمینی پیاده شم اونقدر شلوغ بود نتونستم پیاده شم برد شهر ری پیاده شدم نشستم رو یکی از صندلی ها، تنها کاری که کردم فقط گریه بود از دست خودم که چرا نتونستم ایستگاه امام خمینی پیاده شم از اینکه چقدر بی اراده ام که میذارم قطار هم منو به ری برسونه از اینکه چرا هنوز یه اتفاق ساده اونو به یادم میندازه که چرا بعد از اینهمه بی وفایی و بی انصافی که نسبت به من داشت، باز هنوز دوستش دارم. کاش نمیذاشتم تو رندگیم ، تو ذهنم ، تو قلبم وارد بشه تمام احساساتم رو به لجن کشید....... چند روز پیش بهش گفتم که دوستت دارم بهش گفتم که عاشقتم بهش گفتم که بی اون میمیرم ولی بهش نگفتم که آرزو دارم به من بگه عاشقتم بهش نگفتم که دوست دارم اونم به من بگه بی تو میمیرم بهش گفتم به خاطرش باید برم به خاطر اینکه به خاطر عشق من اذیت نشه اینهمه تو این متنا نوشتم عشق یعنی چی ولی بازم خودم عاشق شدم شاید عشق نبود شاید یه حس دوست داشتن ، یا یه حس عادت نمیدونم هر چی هست حس خوبی هست به شرطی که غرورت رو نشکنی پ.ن:۲۷ تیر ۸۵ که شکست ، از غرورم هم هیچ اثری نموند. لامصب زیر پا له ام کرد.... پ.ن : ۲۲ تیر ماه ۸۵ لامصب بدجوری با من بازی کرد من واقعا" دوستش داشتم........... يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت . بهش نگيم برو گمشو چون زندگيش رو ازش ميگيريم . باور دارید که اینطوریه؟ پ.ن: چهارشنبه ۲۱ تیرماه ۸۵ یکی از دوستان پیام دادان که: خوب دیگه عشقه.. چرا باید عاشق شد تا به ناکامی هم رسید؟ عشق چند بعد داره؟؟ پ.ن۱: این متن رو از آرشیو وبلاگم پیدا کردم ، با این گفته ها چطور شد خودم هم عاشق شدم؟؟ پ.ن۲: تصمیم دارم از آرشیوهای وبلاگم استفاده کنم.
در چه بلندایی آشیانه داشتم...
وقتی از چشمهایت افتادم...
هنوز دست و پای دلم درد می کند ..
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم.
آيا ديوانه نيست کسي که دل به هيچ مي بندد.
فکرش را بکن!
آن قدر عاشق باشي که شب ها کفش پاشنه بلند بپوشی
و د ر خوابهاي شاعري جوان قدم بزني
اونم با یه بغل ناکامی..
| Design By : Night Skin |


